کد خبر: ۹۲۷۱۴۹
تاریخ انتشار: ۴۶ : ۱۷ - ۰۱ تير ۱۴۰۵

جلیلی‌! پای‌داری! بدیل‌تان چیست؟ / پرسش‌هایی که خُشک‌مغزانِ ضدمذاکره، پاسخی برای آن ندارند!/ مدل خروج از تخاصم مطلق تا همکاری طویل‌المدت

مصطفی فقیهی: در میان کشمکش‌ها و منازعات سهمگین داخلی پیرامون «توافق با آمریکا» کم نیست پرسش‌های بی‌پاسخی که همواره‌ از طیف بحران‌ساز و خُشک‌مغزِ ⁧ جلیلی⁩-⁧ پای‌داری⁩ مطرح است
.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
مصطفی فقیهی: در میان کشمکش‌ها و منازعات سهمگین داخلی پیرامون «توافق با آمریکا» کم نیست پرسش‌های بی‌پاسخی که همواره‌ از طیف بحران‌ساز و خُشک‌مغزِ ⁧ جلیلی⁩-⁧ پای‌داری⁩ مطرح است؛ این‌که
- آیا کشوری را پس از «جنگ جهانی دوم» سراغ دارید که بدون همکاری با قدرت‌های جهانی یا تحت تحریم‌های شدید، مراحل رشد و توسعه را طی کرده باشد؟
 
‏ - خواسته‌ی شفاف و غایی‌ این طیف ضدمذاکره و حامی تحریم، با رد همیشگی مذاکره و دمیدن بر طبل جنگ به عنوان راهبردی غیرقابل عدول، چیست؟
- این «اشتباه محاسباتی همه‌ی مذاکره‌کنندگان» -جز خودش- که لقلقه‌ی زبان‌های دراز اینان است، مشخصاً چیست؟
- اگر توافق نکنند، راه‌کار بدیل‌تان چیست؟
- براساس نگاه‌های ابَرنافذ و مبتنی بر اعماق استراتژیک‌تان‌ و ظرفیت‌های تئوریک (سوپر ایده‌آل)، تا کجا باید جنگید؟
- تصورتان از تاب‌آوری کشور و مردم و حتی نظام سیاسی، تا کجاست؟
 
- براساس محاسبات همواره دقیق‌تان - چون ماجرای «زمستان سخت» که همه‌ی اروپا را در اوهام خود به فلاکتی ابدی اما ناپیدا کشاند - چه مدت دیگر با دشمن، باید جنگید تا هدف نهاییِ نابودی محض آن-و نه حتی تضعیف- محقق شود؟
 
‏- تداوم فشار به نیروهای مسلح برای بستن تنگه‌ی هرمز، چه آثاری در میان‌مدت و دراز مدت خواهد داشت و آیا -نه فقط آمریکا و اسرائیل- که همه‌ی دنیا را علیه ایران نمی‌شوراند؟
- در شرایطی که جماعت همیشه طلب‌کار، لحظه‌ای تفنگ در دست نگرفته‌ و هیچ لانچری را -حتی در دوران صلح نیز- از نزدیک ندیده‌اید، چگونه می‌توانید از داخل دفتر و منزل، زیر باد کولر و امکانات مکفی، به نیروهای مسلح که با کم‌ترین و سخت‌ترین استراحت ممکن، شبانه‌روز مشغول فعالیت هستند، از موضعِ «عاقل‌ اندر سفیه» بنگرید، درشتی کنید و نسخه‌های کودکانه بپیچید؟
اما ضروری‌ست بفهمید و بدانید که
 
یکم. حتی چین در دوران مائو، دست به یک نوع همکاری خاص با آمریکا دراز کرد و موفق شد از طریق آن همکاری آگاهانه، امروز به رقیب اصلی آمریکا بدل شود. و کار به جایی رسید که شی‌جی‌پینگ اخیراً در دیدار ترامپ از چین، به گونه‌ای طعن‌آمیز و استفهامی خطاب به رییس‌جمهور آمریکا گفت «ما آماده‌ایم کمک کنیم آمریکا دوباره بزرگ شود! (اشاره به شعار ماگای ترامپ)»
تاریخ معاصر نیز به یاد دارد که هند در ابتدا تمایل داشت که از طریق اتکاء همه‌جانبه به توان داخلی، به توسعه و رشد و پیشرفت دست یابد، اما پس از طی مسیری طولانی، دست‌آخر چند سال قبل دریافت که این مسیر، بسیار دشوار و بل، ناممکن است. لذا در دوره‌ی نخست وزیر «مودی» تصمیم به چرخش گرفت تا از طریق همکاری با آمریکا و تعامل با ابرقدرت‌ها، مراحل توسعه و پیشرفت همه‌جانبه را از نوعِ «مدل چین» طی کند؛ و دیری نخواهد پایید که «هندِ فردا» از موضعِ «چینِ امروز»، به رقیبی تمام‌قد برای آمریکا بدل شود که از قضا، نه قادر به حذف هند خواهد بود و نه قائل؛ که برعکس، نیازمند همکاری جدی با آن نیز است.
دوم. پس نیک می‌توان دریافت که نزاع و منازعه‌ی آمریکا-ایران نمی‌تواند ابدی باشد. چندان‌که اساساً هیچ دو کشوری در طول تاریخ، مادام‌العمر با یکدیگر، درگیر و در وضعیت «تخاصم مطلق» نبوده‌اند. حتی دو کشورِ فرانسه-آلمان که میلیون‌ها تن از دو ملت را در جنگ‌های سده‌ی بیستم، به کشتن دادند، دست‌آخر نه تنها به صلح رسیدند که امروز، ذیل چتر اتحادیه‌ی اروپا با یک‌دیگر، همکاری بسیار نزدیک و استراتژیک دارند.
سوم. با این حساب و با اتکا به تجربه‌ی گران‌بهای صدساله‌ی اخیر دنیا، روشن است که در پروسه‌ی تبدیل دو کشور از «دشمن» به «همکار»، سه مرحله‌، وجود داشته است:
۱. کوتاه‌مدت (بیان شعارها و احساسات و عواطف و برجسته‌سازی اختلافات)
۲. میان‌مدت (ورود به مرحله‌ی واقع‌گرایی، ترک تخاصم عملی و تضعیف شدن مستمر حافظه‌ی تاریخی مبتنی بر گلایه‌مندی‌های دوسویه)
۳. بلند مدت (لاجرم آغاز برقراری و توسعه‌ی روابط همه‌جانبه چونان مدل چین-آمریکا و یا هند-آمریکا)
 
چهارم. وقتی الّا و لابد، طی کردن این مراحل قطعی‌ست و آن‌چه پیداست، در این دوره‌ی طویل‌المدت مرحله‌ی نخست، انواع هزینه‌های سنگین به کشور و ملت و منافع ملی، وارد می‌شود، پس چرا نباید سعی کرد که این پروسه را برای نظام سیاسی به «حداقل زمانی» تقلیل داد و تجربه‌ای نو در انداخت؟ البته که برای آحاد ایرانیان، این مسیر، هرگز کوتاه نبوده و ماندگاری نیم‌قرنی در مرحله‌ی نخست، نشان از گذشت زمان به قدر همه‌ی تجربه‌های جهانی‌ست و از همین روی، گذار از مرحله‌ی نخست، وظیفه‌ای ملی برای تسریع مضاعف برای نیل به این مدل است.
 
اطلاع دقیق دارم که چین در برهه‌های مختلف -از جمله‌ی ایام اخیر- به مقامات ایرانی توصیه کرده که روابط خود با آمریکا را اصلاح کنید» تا امکان شراکتی تمام‌عیار در صحنه‌ی بین‌الملل ممکن باشد؛ در واقع وقتی سران جمهوری‌اسلامی از شراکتی راهبردی با چین در آینده‌ای قریب‌الوقوع خبر می‌دهند و یکی از نزدیک‌ترین و معتمدین رهبری، یعنی محمدباقر قالیباف به عنوان نماینده‌ی ویژه‌ی رهبری در امور چین منصوب می‌شود، طبعاً لازم است که به حداقل‌هایی از شاخص‌های بین‌المللی تن داد.
 
پنجم. شکی نیست که ایران از زمان مرحوم دکتر مصدق به این‌سو، بارها از سوی آمریکا، دشمنی‌های بزرگی دیده و از این راه، دچار زیان‌های فراوانی شده. البته که ایران در پس از انقلاب، از جمله در ماجرای «تسخیر لانه جاسوسی» واکنش متقابلی از خود در برابر بخشی از این دشمنی‌های متعدد، بروز داد.
 
با این همه، اگر به حق، «دشمنی‌ها» را می‌بینیم، باید به انصاف و  از موضع حفظ ایران، زوایای دیگری را هم مدنظر قرار داد؛ فی‌المثل ماجرای «ترومن» را به خاطر آورد که در حوادث اشغال ایران توسط شوروی، «دکترین ترومن» را خلق کرد و با هشدار به شوروی مبنی بر «خروج فوری از ایران» باعث خروج شوروی، ظرف یک ماه از ایران شد.  (این روایت، توسط دکتر ولی نصر در صفحه‌ی ۳۵ کتاب بر «لبه‌ی تنهایی» تصدیق شده است)
 
البته نباید فراموش کرد که نقش مرحوم «احمد قوام» در این موضوع نیز بسیار مهم بود، اما نمی‌توان باور کرد که سفر قوام به روسیه و پیشنهاد نسیه‌ی و ناشدنیِ واگذاری «امتیاز نفتی شمال» (با وجود اطلاع از مخالفت مجلس) به استالینِ هفت‌خط، عامل اصلی و اولیه‌ی خروج آن‌ها از ایران باشد.
 
ششم. تدبیر و هوشمندی بزرگ ایران در پساجنگِ رمضان و کسب پیروزی قابل‌ توجه، توانست از یک «دارایی بزرگ استراتژیک» رونمایی کند و آن را به یکی از موضوعات مهم و دغدغه‌مند بحران‌های جهانی بدل کند: «تنگه‌ی هرمز و آثارش بر اقتصاد دنیا» که به عاملی بازدارنده، بل جدی‌تر از بمب‌اتم بدل شده است.
 
بدین شکل، مسئله‌ی «تنگه‌ی هرمز» امروز در رأس فهرست ابرمسائل دیگر جهان قرار گرفته که در ادامه، می‌توان به سایر ابرمسائلِ پیش‌رو، نگاهی انداخت:
 
۲- رقابت اقتصادی چین-امریکا
 
۳- بحران اوکراین که هم اروپای غربی، روسیه و نیز امریکا را درگیر خود کرده»
 
۴- ناتو و روابط‌ش با امریکا»
 
۵-«پیچیدگی منطقه‌ی خاورمیانه با عنان‌گسیختگی و قلاده‌دریدگی اسرائیل»
 
۶-«پیشرفت، رشد و توسعه‌ی سریع و شگفت انگیز هوش‌مصنوعی و فناوری‌های نوین»
 
در این وضعیت و با توجه به اضافه شدن موضوع تنگه‌ی هرمز به مسائل جهانی، تیم مذاکره‌کننده‌ی ایران با حمایت ۱۲ نفر در شورای عالی امنیت ملی (اعم از ۳ نظامی که در ماه‌های اخیر متحمل رشادت‌های سهمگینی شدند و برخلاف طیف مجازی جلیلی-پایداری، پای بر زمین دارند و نه در فضاهای معلق و مبهم) در برابر همان یک‌نفر «مخالفِ همیشگی»، با توافق مذکور موافقت کردند و سپس، با تأیید رهبری، موفق شدند به بهترین نحو ممکن، از بزرگ‌ترین دارایی استراتژیک و برگ طلایی خود و البته ایستادگی و قدرت نظامی، به سود منافع ملی بهره گیرند و شروط خود را به طرف مقابل تحمیل کنند. اتفاقی که تا همین‌جای کار- حتی اگر تفاهمات متوقف شود- بی‌سابقه به نظر می‌رسد، نه در تاریخ ایران، بل‌که حتی در تاریخ آمریکا به عنوان ابر قدرتی غدّار.
 
نکته‌ی هفتم و پایانی: صرف‌نظر از برداشت‌های کلیشه‌ای طیف پای‌داری-جلیلی از پیام اخیر رهبری با سطحی‌نگری، تمرکز بر کلمات تا سر حد جمله‌سازی‌های تکراری و بی‌پایان، آن‌چه از محتوای پیدا و پنهانِ پیام اخیر رهبری برمی‌آید - از حمایت از قالیباف در رأس تیم‌ مذاکره‌کننده با آمریکا تا رضایت به امضاء توافق از سوی پزشکیان- قرار است معیشت مردم و اقتصاد کشور در اولویت ملی قرار گیرد؛ مسئله‌ای که امروز مورد تایید همه‌ی سران نیز است.
 
و حیف است دستاوردی چنین بزرگ در ماه‌های اخیر تا امضای تفاهم اولیه -که مورد تایید دوست و دشمن است - با منازعات بی‌فایده، خطرناک و مشکوک به «هیچ» بدل شود؛ و باز روز از نو و‌ روزی از نو!
نظرات بینندگان
captcha