کد خبر: ۹۳۴۷۴۷
تاریخ انتشار: ۴۹ : ۱۱ - ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
پولیتیکو گزارش داد؛

شکل‌گیری سه اردوگاه در واشنگتن در مورد ایران

به نظر می‌رسد هیچ‌کس استراتژی محکمی برای پیروز شدن در جنگ با ایران ندارد. این وضعیت یادآور تاریک‌ترین روزهای جنگ عراق در اواسط دهه ۲۰۰۰ است؛ زمانی که آمریکا ظاهراً نمی‌توانست عراق را از چرخه شورش و جنگ داخلی خارج کند. اما مقام‌های فعلی و سابق آمریکا به من می‌گویند که اگرچه شمار قربانیان در درگیری ایران تاکنون کمتر بوده، مخاطرات این جنگ بسیار بالاتر است.
ترامپ
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

پولیتیکو نوشت: جنگ ایران، آمریکا را وارد باتلاقی کاملاً جدید کرده است. سه اردوگاه اصلی در حال شکل‌گیری‌اند که هرکدام پیشنهادهایی برای خروج از این وضعیت دارند؛ اما همه این پیشنهادها معایبی دارند.

به گزارش انتخاب، در ادامه این مطلب آمده: به نظر می‌رسد هیچ‌کس استراتژی محکمی برای پیروز شدن در جنگ با ایران ندارد. این وضعیت یادآور تاریک‌ترین روزهای جنگ عراق در اواسط دهه ۲۰۰۰ است؛ زمانی که آمریکا ظاهراً نمی‌توانست عراق را از چرخه شورش و جنگ داخلی خارج کند. اما مقام‌های فعلی و سابق آمریکا به من می‌گویند که اگرچه شمار قربانیان در درگیری ایران تاکنون کمتر بوده، مخاطرات این جنگ بسیار بالاتر است.

جنگ ایران تأثیری بسیار جهانی‌تر از خونریزی‌های عراق دارد. کافی است به آسیب اقتصادی ناشی از بستن تنگه هرمز توسط تهران نگاه کنید.

در دهه ۲۰۰۰، آمریکا با چالش‌های کمتری برای نفوذ جهانی خود مواجه بود و می‌توانست یک شکست بزرگ را تحمل کند. اما اکنون اعتبار آمریکا به دلیل اشتباهاتش در خاورمیانه در حال کاهش است، در حالی که جایگاه چین در حال تقویت است.

به گفته افرادی از هر دو حزب، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، با تغییر مداوم موضع خود درباره اینکه در قبال ایران چه باید کرد، و همچنین با تضعیف اتحادهای آمریکا با کشورهایی که می‌توانند کمک‌کننده باشند، بیش از پیش به اعتبار آمریکا آسیب می‌زند.

الیوت آبرامز، چهره باسابقه و تندرو در سیاست خاورمیانه که در دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ برای او کار می‌کرد، گفت: «این لحظه فوق‌العاده خطرناک است و دولت ترامپ در حال نشان دادن عدم قطعیت و بی‌کفایتی است.»

دن شاپیرو، که در دولت بایدن از مقام‌های ارشد پنتاگون بود، نیز با او موافق است: «وجود بده‌بستان‌ها و انتخاب‌های دشوار امری معمول است، اما به‌ندرت پیش می‌آید که خودمان را در بن‌بستی ببینیم که خودمان ساخته‌ایم و واقعاً فقط گزینه‌های بد در برابرمان باشد.»

وقتی از مقام‌های فعلی و سابق آمریکا پرسیدم برای پیروزی چه باید کرد، رایج‌ترین پاسخ اولیه چیزی شبیه یک فریاد از سر استیصال بود که معنایش این بود: «اصلاً نباید این جنگ را شروع می‌کردیم.»

بعد از آن، پاسخ دیگری می‌آمد «منظورتان از "پیروزی" چیست؟»

سؤال کاملاً به‌جایی است؛ و کاخ سفید تاکنون نتوانسته به آن پاسخ دهد، زیرا اهدافش را مرتب تغییر داده است.

ترامپ جنگ را با هدف پایان دادن به برنامه هسته‌ای ایران، نابود کردن بخش بزرگی از توانمندی‌های نظامی این کشور و با اشاره به احتمال تغییر حکومت آغاز کرد.

اما اکنون به نظر می‌رسد آزاد کردن تنگه هرمز از کنترل ایران مهم‌ترین دغدغه او شده است.

در میان برخی مقام‌های رده پایین‌تر دولت، نوعی احساس ناامیدی شکل گرفته است.

یکی از مقام‌های آمریکایی که با استراتژی دولت در خاورمیانه آشناست، به من گفت: «من راهی برای خروج از این وضعیت نمی‌بینم.»

این مقام معتقد بود تیم ترامپ «اصلاً رهبران ایران را درست درک نمی‌کند.»

او گفت «ترامپ و دستیارانش همیشه فکر کرده‌اند که می‌توانند به وارد کردن فشار و درد ادامه دهند تا ایران فروبپاشد؛ اما حکومت قرار نیست فروبپاشد.»

دفتر سخنگوی کاخ سفید در پاسخ به درخواست برای اظهارنظر، این بیانیه را ارائه کرد: «رئیس‌جمهور همواره در موضع خود ثابت‌قدم بوده که راه‌حل دیپلماتیک را ترجیح می‌دهد، اما همچنان همه گزینه‌ها را در اختیار دارد، اگر ایران از توافق خودداری کند.»

درس عراق

در عراقِ اواسط دهه ۲۰۰۰، همزمان با افزایش شمار کشته‌ها، واشنگتن نیز برای پیدا کردن راهی به جلو با مشکل مواجه بود. پیشنهادها از خارج کردن نیروهای آمریکایی از مراکز جمعیتی تا تقسیم عراق به سه منطقه متفاوت بود.

طرفداران ایده دوم، یعنی تقسیم عراق، از جمله جو بایدن بودند که در آن زمان سناتور بود.

در نهایت، افزایش شمار نیروهای آمریکایی در قالب «افزایش نیروها» یا Surge، همراه با اقداماتی مانند متقاعد کردن رهبران قبایل سنی برای پیوستن به آمریکا علیه القاعده، به تغییر مسیر جنگ کمک کرد.

اما ایران چالش متفاوتی است.

ایران کشور بزرگ‌تری است، آمریکا هیچ نیروی زمینی در آن ندارد، جمهوری اسلامی همچنان بر سر قدرت است و واکنش‌های ایران، متحدان آمریکا در سراسر خاورمیانه را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

تقریباً سه اردوگاه فکری درباره اینکه آمریکا باید چه کند در حال شکل‌گیری است؛ هرچند به نظر می‌رسد همه آنها بیش از آنکه بر واقعیت استوار باشند، بر امید بنا شده‌اند.

اردوگاه اول: شاهین‌ها

یک اردوگاه شامل تندروهایی است که خواهان افزایش فشار نظامی و سایر فشارها بر تهران هستند.

پیشنهادهای این گروه شامل موارد زیر است:

تصرف جزیره خارک توسط آمریکا؛ جزیره‌ای که یکی از گره‌های اصلی تولید و صادرات نفت ایران است.

دادن چراغ سبز به اسرائیل برای ترورهای بیشتر در ایران.

اجازه دادن به امارات متحده عربی برای تصرف سه جزیره‌ای که بر سر مالکیت آنها با ایران اختلاف دارد.

و از نظر برخی از آنها، ادامه بمباران آمریکا برای ۱۴ روز دیگر باید کافی باشد.

این تندروها نگران‌اند که جمهوری اسلامی با سرعت به سمت ساخت سلاح هسته‌ای برود و حمایت بیشتری از گروه‌های طرفدار خود در منطقه انجام دهد.

برخی از آنها معتقدند ــ اگرچه معمولاً این حرف را به‌طور مستقیم بیان نمی‌کنند ــ که بهتر است ایران به یک کشور شکست‌خورده تبدیل شود، حتی اگر در نتیجه آن وارد جنگ داخلی شود، تا اینکه جمهوری اسلامی همچنان در قدرت باقی بماند.

یکی از همین تندروها، که از مقام‌های سابق دولت آمریکا است، در پاسخ به پرسش من درباره اینکه آیا آمریکا در صورت تبدیل شدن ایران به یک کشور شکست‌خورده، همانند عراق مسئول بازسازی آن خواهد بود، گفت:  «من قبول ندارم که اگر چیزی را خراب کنید، الزاماً مسئول مالکیت و بازسازی آن هم باشید.»

اما حتی اگر فعلاً مسئله اخلاقی سوق دادن یک کشور به سمت هرج‌ومرج را کنار بگذاریم، هیچ تضمینی وجود ندارد که اقدامات نظامی بیشتر باعث سقوط جمهوری اسلامی شود.

جمهوری اسلامی در ساختارهای مختلف ایران ریشه دوانده است.

علاوه بر این، احساس ملی‌گرایی ایرانیان ممکن است تلاش‌ها برای تقسیم آنها بر اساس قومیت را خنثی کند.

اردوگاه دوم: مهارکنندگان

اردوگاه دوم شامل کسانی است که خواهان کاهش تنش هستند؛ تقریباً فارغ از اینکه آمریکا برای رسیدن به این هدف مجبور شود از چه امتیازاتی بگذرد.

به نظر می‌رسد این جریان هم در میان چپ‌گرایان و هم راست‌گرایان در حال تقویت است و حتی برخی از مقام‌های دولت بایدن نیز به ایده‌های آن نزدیک شده‌اند.

طرفداران این دیدگاه می‌گویند آمریکا باید با ایران به توافق برسد، حتی اگر این توافق شامل امتیازاتی مانند رفع تحریم‌ها باشد.

آنها معتقدند توافقی مشابه یادداشت تفاهم قبلی که آمریکا با تهران مذاکره کرده بود می‌تواند قابل قبول باشد.

اگر توافق غیرممکن باشد، از نگاه این گروه، آمریکا باید به‌طور کامل کنار بکشد و اجازه دهد منطقه خودش با پیامدهای آن مواجه شود.

از دید آنها، توانمندی‌های نظامی ایران تضعیف شده و بنابراین آمریکا کاملاً دست خالی نخواهد بود.

پس چرا باید زندگی آمریکایی‌ها و منابع آمریکا را بیش از این به خطر انداخت؟

به‌ویژه آنکه آمریکا همین حالا نیز در برخی مهمات کلیدی با کمبود مواجه شده است.

جنیفر کاوانا از اندیشکده Defense Priorities که بر کاهش مداخله نظامی تأکید دارد، گفت: «ما باید همین حالا متوقف شویم، زیان‌هایمان را محدود کنیم و در استراتژی دفاعی خود تجدیدنظر کنیم.»

اما خطر این رویکرد آن است که ممکن است به ایرانی قدرتمندتر و جسورتر منجر شود؛ همان ایرانی که تندروها از آن می‌ترسند.

ایرانی که احتمالاً همکاری بیشتری با چین و روسیه خواهد داشت.

خطرات رها کردن یک کشور شکست‌خورده ــ یا شاید در این مورد، یک منطقه شکست‌خورده ــ در واقع درسی است که آمریکا قرار بود از افغانستان و حملات ۱۱ سپتامبر آموخته باشد.

از سوی دیگر، مشخص نیست که جامعه سیاسی به‌شدت دوقطبی‌شده آمریکا اصلاً توانایی آن را داشته باشد که حول یک استراتژی دفاعی جدید متحد شود.

اردوگاه سوم: محاصره و فرسایش

سپس اردوگاه سومی وجود دارد.

این گروه جایی بین شاهین‌ها و مهارکنندگان قرار می‌گیرد و هنوز حتی اسم مناسبی هم برای آن وجود ندارد.

این جریان می‌خواهد آمریکا محاصره دریایی علیه ترافیک دریایی ایران را حفظ کند.

یکی از حامیان بلند این جریان میعاد ملکی، مقام سابق وزارت خزانه‌داری آمریکا و عضو کنونی بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها (FDD) است.

اما نقطه شکست ایران ممکن است بسیار دشوارتر از چیزی باشد که برخی اعضای این اردوگاه تصور می‌کنند.

همان مقام آمریکایی آشنا با استراتژی دولت در خاورمیانه، با لحنی سرشار از ناامیدی، گفت: «دولت آمریکا دهه‌هاست که مرتباً ارزیابی کرده اقتصاد ایران در آستانه فروپاشی است.»

خطر هرمز برای اقتصاد جهان

از سوی دیگر، اگر آمریکا محاصره کشتی‌های ایرانی را ادامه دهد، ایران نیز احتمالاً محاصره خود علیه کشتیرانی جهانی در تنگه هرمز را ادامه خواهد داد.

این یعنی اقتصاد جهانی ــ از قیمت سوخت گرفته تا عرضه مواد غذایی ــ همزمان با ایران آسیب خواهد دید.

و این از نظر سیاسی برای ترامپ خطرناک است؛ چرا که حزب جمهوری‌خواه او در ماه نوامبر با انتخابات میان‌دوره‌ای مواجه است.

شباهت‌های نگران‌کننده با عراق

شباهت‌های این وضعیت با عراق، شرایط را برای کارشناسان سیاست خارجی آمریکا حتی آزاردهنده‌تر کرده است.

بار دیگر آمریکا با این موارد مواجه است:

یک دشمن سرسخت در خاورمیانه؛

ترس از سلاح‌های اتمی؛

رئیس‌جمهوری آمریکا که حاضر است ریسک‌های شگفت‌انگیزی بپذیرد؛

و دولتی که به اندازه کافی درباره آینده و پیامدهای تصمیمات خود فکر نکرده است.

سوزان مالونی، تحلیلگر ایران در مؤسسه بروکینگز در واشنگتن، گفت: «همانند عراق، این یک مخمصه است که خودمان ایجاد کرده‌ایم؛ مخمصه‌ای که باید پیش‌بینی می‌شد و با برنامه‌ریزی بهتر و مبتنی بر اطلاعات دقیق‌تر می‌توانستیم از شدت آن بکاهیم.»

پس از تحمل پیامدهای حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، عراق بعدها مجبور شد جنگ علیه گروه تروریستی داعش را نیز پشت سر بگذارد.

اما امروز، با توجه به تاریخ خود، عراق در وضعیت نسبتاً خوبی قرار دارد و چندین انتخابات را برگزار کرده است.

نگرانی درباره آینده ایران

ممکن است واشنگتن برای رسیدن به یک درک و توافق جدید با تهران، به رئیس‌جمهوری جدید آمریکا نیاز داشته باشد.

تحلیلگران ایران ــ که برخی از آنها با مقام‌های جمهوری اسلامی در ارتباط هستند ــ می‌گویند تهران ظاهراً بر این باور است که ترامپ علاقه‌ای به یک پیمان صلح جدی ندارد و حتی اگر چنین توافقی حاصل شود، نمی‌توان به ترامپ برای پایبندی به آن اعتماد کرد.

بنابراین هر کسی که جانشین ترامپ شود، با یک آشفتگی فوق‌العاده بزرگ روبه‌رو خواهد بود؛ اما در عین حال، فرصت فوق‌العاده‌ای نیز خواهد داشت تا رهبری جهانی آمریکا را به نمایش بگذارد.

در همین حال، مطمئناً ایده‌های جدیدی در راه هستند.

نظرات بینندگان
captcha