پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : هفت صبح: شاید یکی از مهمترین اتفاقاتی که بیسروصدا در حال وقوع است، «بیخبری» ما از نسل جدید باشد؛ نسلی که ساعتهای طولانی از زندگیاش را در فضای مجازی میگذراند و بیش از خانواده، مدرسه و کتاب، از محتوای شبکههای اجتماعی تأثیر میپذیرد.
درحالیکه این روزها اخبار جنگ و مذاکره از مهمترین دغدغهها و چالشهای افکار عمومی و اخبار رسانهها و فضای مجازی است، زیر پوست کلانشهر تهران همچنان اتفاقهایی رقم میخورد که باعث میشود اخبار دیگر تحتالشعاع آن قرار گیرد. خبرهایی که گاه محور آنها نوجوانانی هستند که فارغ از این هیاهوها، در دنیایی کاملاً متفاوت زندگی میکنند. رخدادهایی که نشان میدهد شاید یکی از مهمترین اتفاقاتی که بیسروصدا در حال وقوع است، «بیخبری» ما از نسل جدید باشد؛ نسلی که ساعتهای طولانی از زندگیاش را در فضای مجازی میگذراند و بیش از خانواده، مدرسه و کتاب، از محتوای شبکههای اجتماعی تأثیر میپذیرد.
اتفاق اخیر در مجتمع تجاری و تفریحی در تهران و حضور «نیما تکیدو» (یوتیوبر ) تنها یک خبر پربازدید نبود، بلکه یک «سند اجتماعی» بود. فراخوانی ساده برای دیدار، منجر به رزرو سریع ۵ هزار بلیت رایگان شد، اما در عمل، دهها هزار نوجوان و جوان از شهرهای مختلف تهران را به سوی ایرانمال کشاندند.
ازدحامی که به قدری شدید بود که مراسم را به هم ریخت، کنترل جمعیت از دست رفت و خود نیما در میان فشار جمعیت آسیبدیده و به بیمارستان منتقل شد والبته در کنار آن رستورانها و کافههای ایران مال شلوغترین روز عمرکاری خود را تجربه کردند! این رویداد در واقع تکرار ماجرایی بود که پیشتر نیز دیده بودیم؛ اما این بار با شدتی بیشتر.
نکته کلیدی اما اینجاست که این محبوبیت در بسیاری از این موارد متعلق به کسانی است که حتی خبرنگاران اهل فضای مجازی هم شاید نامشان را نشنیده باشند و جذابیت خارقالعادهای ندارند، اما در دنیای نوجوانان، «مرجعیت فکری» یافتهاند. شاید مهمترین تصویر این رویداد، نه شکستن پای یک یوتیوبر باشد و نه شلوغی یک مرکز خرید؛ بلکه این سوال باشد که وقتی هیجان دیدن یک چهره مجازی میتواند هزاران نفر را به چنین وضعیتی بکشاند، آیا وقت آن نرسیده است درباره مرز میان «علاقه» و «وابستگی» بیشتر فکر کنیم؟
تغییر مرجعیت و «راه فرعی موفقیت»
اولین پیام رخداد ایران مال این بود که نشان داد الگوی شهرت و نفوذ در ایران تغییر بنیادینی کرده است. دکتر امیرحسین جلالی، روانپزشک اجتماعی و رواندرمانگر، در تحلیل این پدیده میگوید؛ نوجوان امروز با الگویی روبهرو است که بدون عبور از دانشگاه، صداوسیما یا نهادهای رسمی، به شهرت و ثروت رسیده است. از دیدگاه وی برای نسلی که مسیرهای متعارف تحصیل و اشتغال را دشوار یا مسدود میبیند، این یوتیوبرها صرفاً سرگرمکننده نیستند؛ بلکه «شاهدی زنده بر امکان یافتن یک راه فرعی برای موفقیت» هستند.
از « رابطه شبهاجتماعی» تا «هویت وابسته»
اما شاید یکی از مهمترین موارد مغفول مانده در این زمینه شکلگیری پدیده «هویت وابسته» باشد. در دنیای دیجیتال، جایگاه نهادهای سنتی را «الگوریتمها» گرفتهاند. روانشناسان معتقدند یوتیوبرها برخلاف چهرههای رسمی، از بالا سخن نمیگویند و در فضای شخصی و روزمره ظاهر میشوند.
همین استمرار، منجر به شکلگیری «رابطه شبهاجتماعی» میشود؛ وضعیتی که در آن مخاطب احساس میکند چهره رسانهای را از نزدیک میشناسد، هرچند آن چهره هیچ اطلاعی از او ندارد. اینجاست که مفهوم «هویت وابسته» وارد میشود. وقتی نوجوان نتواند در محیط واقعی پاسخ پرسش «من کی هستم» را پیدا کند، بخشی از ارزشمندی خود را در نسبتش با آن چهره محبوب میبیند. در واقع، دیدار چند ثانیهای در ایرانمال، برای این نوجوانان نه یک سرگرمی، بلکه تلاشی برای تأیید هویتشان بود.
وقتی محبت به «تصاحب» تبدیل میشود
در مورد هرجومرج و آسیبدیدگی نیما تکیدو، بسیاری از روانشناسان معتقد هستند آنچه در ایرانمال رخ داد، لزوماً به معنای نفرت حاضران نمیتواند باشد بلکه «شکل متناقضی از محبت مالکانه» بود. به اعتقاد آنها در فضای مجازی، یوتیوبر همواره «در دسترس» است؛ او در موبایل ماست و هر زمان بخواهیم میتوانیم وی را ببینیم.
اما در واقعیت، جسم او محدود، آسیبپذیر و دارای حریم است. تراژدی این رویداد اینجا بود که بخشی از جمعیت نتوانستند «گذار از تصویر در دسترس» به «انسانی دارای حریم» را مدیریت کنند. در واقع، میل شدید به نزدیک شدن و تصاحب آن چهره محبوب، به قدری زیاد بود که همان محبت، به زخمی تبدیل شد که محبوب را به زمین انداخت.
درباره ریشه ازدحام
اینها اما تمام دلایل بروز چنین پدیدههای عجیبی نیستند. دکتر مهرداد امیری، استاد دانشگاه و روانشناس بالینی معتقد است دلیل اصلی حضور این حجم از جمعیت، نبود سرگرمیهای مشابه و باکیفیت در کشور است. به اعتقاد وی وقتی موسیقیهای فاخر و متنوع برای علایق مختلف موجود نباشد، هر محتوای ساده و حتی بیارزشی که رنگ و لعاب داشته باشد، خریدار پیدا میکند.
امیری در گفتوگو با «هفت صبح» این وضعیت را یک «پاسخ هیجانی» میداند؛ یعنی چون همه «میروند»، دیگران هم برای دیدن اینکه چه اتفاقی میافتاد «میروند». این وضعیت نشاندهنده سطحینگری کل بشریت است که در آن نام یک مدل را همه میشناسند، اما کسی نمیداند واکسنهای اخیر را چه کسی کشف کرده است. جامعه تشنه است و وقتی خوراک فرهنگی خوب داده نشود، هر خوراک دمدستی را به عنوان خوراک خوب میبیند.
درباره نسل جدید و تغذیه روحی
او اشاره میکند که نسلهای جدید (زد و آلفا و بهخصوص بتا) انگار که «دیجیتال» به دنیا آمدهاند و «گوش و هوش دیجیتال» دارند. تغذیه روحی این نسل کاملاً با شبکههای اجتماعی عجین شده و جایگزین کتاب، سینما و تلویزیون شده است. حتی روابط اجتماعی و عاطفی آنها ابتدا در فضای مجازی شکل میگیرد و سپس به واقعیت تبدیل میشود. این نسل دنیای متاورس را میشناسد اما از تاریخ یا نویسندگان بیخبر است؛ به طوری که حتی مفاهیمی مثل جنگ جهانی دوم را نمیشناسند اما تمام جزئیات دنیای دیجیتال را میدانند.
درباره تغییر الگوها و ارزشها
دکتر امیری تأکید میکند که برای ما بزرگسالان، این چهرههای مجازی شاید مسخره باشند، اما برای نوجوانان اصلاً اینطور نیست. او میگوید همینطور که شجریان و شهرام ناظری و... برای نسلهای قبلی مهم بود، این یوتیوبرها برای نسل جدید همان جایگاه را دارند. همانطور که کتاب خواندن برای قدیمیها ارزش داشت، دیدن ویدیوهای اینستاگرام برای نسل جدید ارزشمند است. بنابراین بروز چنین پدیدههایی مانند آنچه در ایران مال رخ داد چندان هم عجیب نیست کمااینکه به گفته وی در دنیا نیز چنین رخدادهایی بارها و بارها اتفاق افتاده و میافتاد.
پدیدهای به وسعت یک دنیا
همانطور که امیری اشاره میکند، اتفاقات مشابه حادثه «تکیدو» تنها مختص کشور ما نیست. کافی است جستجویی ساده در اینترنت بکنید تا با انبوهی از این دست اتفاقها در جایجای جهان مواجه شوید. طرفداران گروه BTS (که ARMY نام دارند) یکی از سازمانیافتهترین و در عین حال هیجانیترین گروههای طرفداری جهان هستند. در بسیاری از کشورهای دنیا، وقتی این گروه در مکانی ظاهر میشوند یا حتی در یک هتل اقامت میکنند، هزاران نوجوان بدون هماهنگی قبلی به آن نقطه هجوم میآورند.
در بسیاری از این موارد، فشار جمعیت به قدری زیاد شد که برخی از طرفداران بهدلیل ازدحام جمعیت دچار اختناق یا حالت خفگی و ضربدیدگی شدند. برخی از اعضای گروه نیز بهدلیل فشار جمعیت و نبود حریم خصوصی، دچار حملات عصبی یا آسیبهای جسمی شدند. در مثالی دیگر، در دوران اوج تیکتاک، خانههایی ساخته شد که چندین اینفلوئنسر در آن زندگی میکردند (مثل Hype House). وقتی آدرس این خانهها لو میرفت، صدها و هزاران نوجوان در اطراف خانه تجمع میکردند.
این وضعیت به قدری وخیم شد که بسیاری از این اینفلوئنسرها مجبور شدند به دلیل «حمله فیزیکی طرفداران» و تلاش آنها برای لمس کردن یا عکس گرفتن با آنها، خانههایشان را تغییر دهند یا نگهبانان مسلح استخدام کنند. این دقیقاً همان نکتهای است که دکتر جلالی در تحلیلش به آن اشاره کرد: «عدم مدیریت گذار از تصویر مجازی به انسان دارای حریم».در نزدیکترین مثال به حادثه ایران مال در شرق آسیا، پدیدهای به نام «ایساکو» یا هجوم دیوانهوار طرفداران به سمت ستارهها وجود دارد.
در بسیاری از مراسمهای امضای اتوگراف یا ملاقات با سلبریتیها، جمعیت به قدری فشار میآورند که سیستمهای امنیتی شکست میخورد. در چندین مورد در توکیو، طرفداران برای لمس کردن یک لحظهای ستارهشان، باعث ایجاد «کلاسترهای انسانی» شدند که منجر به بیهوشی دهها نفر و حتی آسیبهای شدید جسمی به خود هنرمند (به دلیل فشار جمعیت) شد.
این دقیقاً مشابه همان اتفاقی است که در ایرانمال افتاد؛ یعنی «میل به تصاحب فیزیکیِ تصویر مجازی».همچنین در کشورهای اروپایی، وقتی اینفلوئنسرهای حوزه زیبایی فروشگاههای موقتی برای چند روزکوتاه باز میکنند، هجوم جوانان به قدری است که پلیس مجبور میشود خیابانهای اطراف را ببندد. در برخی موارد، جمعیت به دلیل اینکه نمیتوانستند وارد شوند، به دیوارها و دکوراسیونها حمله کردند. این نشان میدهد که «ارزش خرید محصول» برای این نسل، کمتر از «ارزش حضور در کنار الگوی مجازی» است.
تضاد در یک خانواده؛ وقتی ظاهر، زبان جدید نسل جدید است
در این میان ولی اکثر روانشناسان دلیل بروز چنین پدیدههایی را در شکاف نسلها توصیف میکنند. امیری برای تبیین شکاف عمیق نسلی، به تجربه یکی از مراجعین خود اشاره میکند؛ خانوادهای که از نظر جامعه کاملاً «موجه» و فرهیخته هستند (پدری مدیر یک شرکت خودرویی و مادری بسیار فرهیخته و برادر بزرگتری مهندس در استرالیا).
اما پسر ۱۹ ساله این خانواده، نمادی از تضاد با این ساختار است. او با ظاهری متفاوت (موهای آبی، گوشواره و خالکوبی) به مطب آمده بود و تعریفش از «شغل» با والدینش کاملاً متفاوت بود؛ او به جای مسیرهای سنتی، در دنیای دیجیتال مشغول خرید و فروش اکانتهای بازی و خلق آثار هنری دیجیتال بود. از نظر وی، این مورد نشان میدهد که حتی در خانوادههای تحصیلکرده و مرفه نیز، نسل جدید در حال تعریف هویت مستقل خود است.
نکته کلیدی این است که کارهایی که از نظر نسل قدیم «شغل» یا «رفتار پذیرفتهشده» نیست، برای این نسل مدل زندگی و منبع درآمد است. امیری تأکید میکند که در چنین شرایطی، هرگونه نصیحت یا تحقیر از سوی والدین یا جامعه، تنها باعث ایجاد فاصله بیشتر میشود. او معتقد است ما باید بپذیریم که این مدل زندگی، صرفنظر از اینکه با معیارهای ما سازگار باشد یا نه، واقعیتِ جاری برای نسل جدید است و تنها راه ارتباط با آنها، پذیرش این تفاوتهاست.
فراتر از خوب و بد؛ پذیرش واقعیتهای نسل جدید
به هر تقدیر امیری تأکید میکند که در مواجهه با رفتارهای نسل جدید، نباید عجله کنیم و موضوع را صرفاً در قالب «خوب یا بد» و «درست یا غلط» (دیدگاههای ارزشی) تعریف کنیم. او معتقد است وقتی بحث از نیازهای روحی و اجتماعی نسل جدید به میان میآید، دستهبندیهای سنتیِ ارزشی کار نمیکنند.
به نظر او، اینکه آیا تجمع هزاران نفر دور یک چهره مجازی «خوب» است یا «بد»، پاسخ متفاوتی دارد؛ چون این اتفاق، بازتابی از یک واقعیت موجود است، نه یک انتخاب آگاهانه بین خیر و شر. وی توضیح میدهد که ما نباید با ترازوی ارزشهای نسل قدیم، نسل جدید را بسنجیم. برای مثال، وقتی یک نوجوان به جای مطالعه کتاب یا شناخت دانشمندان، به دنبال یوتیوبرها میرود، این لزوماً به معنای «بد بودن» او نیست، بلکه نشاندهنده تغییری در سیستم تغذیه روحی است.
این استاد دانشگاه هشدار میدهد که اگر بخواهیم فقط بر اساس «خوب و بد» قضاوت کنیم، در واقع داریم با «سایه» یا «نتیجه» مشکل میجنگیم، در حالی که باید به «ریشه» مشکل یعنی نیازهای ارضا نشده این نسل نگاه کنیم. راهکار از نظر او، پذیرش این تفاوتهاست؛ یعنی قبول کنیم که واقعیتِ زندگی این نسل متفاوت است و به جای قضاوت ارزشی، به دنبال راهکارهایی باشیم که در همان فضای دیجیتالی آنها، محتوای جذاب و مفید خلق کنیم.
خطای نسل قدیم و تحقیر ناخودآگاه
امیری اعتراف میکند که بسیاری از متخصصان و اساتید دانشگاه، ناخودآگاه با نگاه «از بالا به پایین» با نسل جدید برخورد میکنند. وی میگوید تکیه بر مقالات علمی و جایگاه دانشگاهی نباید باعث شود که به این نسل حس تحقیر داده شود. بدین ترتیب شاید بهترین راهکار در تعامل با نسل جدید خلاصه شود. اگر سیستم سنتی بپذیرد که نسل جدید متفاوت است و به جای قضاوت، به دنبال همراهی و شناخت آنها باشد، ازبسیاری از آسیبهای اجتماعی جلوگیری میشود. در این راستا به گفته کارشناسان موثرترین گزینه آن است که آموزش و محتوای جذاب را به خودِ فضای مجازی ببریم، چون این نسل چه بخواهیم و چه نخواهیم فقط به دنبال چیزهای جذاب میروند!