پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : محمدرضا بیاتی: در روزهای گذشته، جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، با صراحتی بیسابقه از متحد استراتژیک خود، اسرائیل، انتقاد کرد و حیرت بسیاری را برانگیخت؛ بخصوص کسانی که معتقدند این دو کشور سالهاست که رابطهای ژنتیک و جداناشدنی دارند. هرچند همگان میدانند که دربارهی اسرائیل، بدلایل مختلف، نمیتوان بین جمهوریخواه و دمکراتهای آمریکا تفاوتی قائل شد با اینحال بیان این انتقادات بنیادی و تیز از زبان معاونِ تندروترین رئیسجمهور ایالات متحده، غافلگیرکننده بود. اشارهی ونس به سلاحهای آمریکایی و وابستگی نظامی و دِین حیاتی اسرائیل به مالیاتدهندگان، یا ما نمیخواهیم ایران را به لیبی تبدیل کنیم، و یا بیان علنی این واقعیت در رسانهها که یک کشور ۹ میلیونی نمیتواند مشکلات امنیتی خود را فقط با کُشتن حل کند، اصلاً و ابداً عادی نیست، و اگر بپذیریم که این یک تاکتیک کوتاهمدت و عملیات فریب نیست، میتواند پیامدهای سیاسی سهمگینی داشته باشد و میتوان آن را آغازی بر پایان استعارهی سیاسی «سگ را بجنبان» wag the dog در روابط این دو متحد همخون دانست.
در سال ۱۹۹۷ فیلمی ساخته شد با نام wag the dog؛ با نقشآفرینیِ رابرت دنیرو و داستین هافمن، یک کمدی سیاه و هجویهای بر دنیای سیاست؛ داستانی کنایهآمیز دربارهی سیاست و قدرت رسانه؛ ماجرای فیلم در آستانهی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا اتفاق میافتد. رئیسجمهور متهم به رسوایی اخلاقی میشود و محبوبیت او در نظرسنجیها سقوط میکند. یک مشاور سیاسی باهوش، با بازی رابرت دنیرو، به سراغ یک تهیهکنندهی هالیوودی، داستین هافمن، میرود تا با استفاده از ترفندهای سینمایی، جنگی ساختگی راه بیندازند تا مردم احساس کنند در خطرند و رسوایی سیاسی به حاشیه برود، اما این جنگ جعلی کمکم دولت را وادار میکند به این بازی خطرناک ادامه بدهد و به سمتی برود که بازی تبدیل به واقعیت شود!
هر چند هستهی تماتیک داستان دربارهی سلطهی روایتها، قدرت رسانه و پروپاگاندا است، اما تماشای آن برای فهم استعارهی «سگ را بجنبان» مفید است. ریشهی این اصطلاح، فارغ از مفهوم بحرانسازی ساختگی، به این معنی است که یک اتفاق کوچک و فرعی (دُم سگ) میتواند کُل یک پیکره و یک سیستم (سگ یا دولت) را تحت تأثیر قرار دهد و جهت آن را تعیین کند؛ به زبان ساده، به جای آنکه سگ دُم را بجنباند، دُم است که سگ را میجنباند!
در واقع انتقادی که حتی بسیاری از روشنفکران و تحلیلگران آمریکایی به رابطه سیاسی ایالات متحده و اسرائیل دارند این است که دُم، یا لابی سیاسی اسرائیل، چنان قدرتی پیدا کرده است که سگ، ساختار کلان سیاسی آمریکا را به بازی گرفته و ممکن است او را به سمتی بکشاند که اساساً سگ تمایلی به آن نداشته باشد. به بیان روشنتر، اظهارات جی دی ونس میتواند از این چشمانداز دیده شود که قابلیت پایانبخشی به روابط سگجُنبانی متحدان قدیمی را دارد؛ هرچند خوشبینانه و شاید سادهلوحانه است که قدرت و نفوذ لابی اسرائیل را نادیده گرفت و انتظار داشت آنها دست روی دست بگذارند و تماشاگر منفعل این اتفاق باشند.
خردمندانه بهنظر میرسد که کارشناسان امنیت ملی در ایران، که صلاحیت تخصصی دارند، این موقعیت را، چه بهعنوان تغییر مرکز ثقلِ استراتژیک در آمریکا چه نوعی تاکتیک، یک پاسِ گل تلقی کنند و این مفروض را در راهبردهای خود در نظر بگیرند و تحلیلگران سیاسی به آن بپردازند.
از دیدگاه سیاست داخلی در ایران نیز استعارهی wag the dog یادآور تندروهای چنددرصدی است که با وجود کمشماری، و فرعیبودن، تمام تلاش خود را برای تخریب دولت بهکار گرفتهاند تا ساختار کلان سیاسی را مطیعِ منافع خود کنند. خوشبختانه در صلح اخیر تاکنون موفق نشدهاند، اما نباید فراموش کرد و هشیار بود که متأسفانه در سالهای گذشته گاهی در این رویکرد تخریبی کاملاً موفق بودهاند؛ از برهمزدن توافق در دوران ریاست جمهوری مرحوم رئیسی تا حمله به سفارت عربستان.